زن "ريحانه آفرينش" ، در طول تاريخ همواره مورد بحث و توجه بزرگان واقع گرديده و ديدگاه
هاي مختلفي در مورد او وجود دارد.
در مطلب ذيل مختصرا سخن بعضي از بزرگان در بيان جايگاه، مقام و ارزش زن ارائه گرديده است:
رسول اکرم (ص) : بهترين متاع دنيا ، همسر شايسته است .
حضرت علي (ع) : دختر ، فرزندي است مهربان ، مونس ، مددکار ، مبارک و مربي .
امام سجاد (ع) : بهترين ِ فرزندان شما دخترانند .
امام صادق (ع) : دختر « حسنه » و پسر « نعمت » است ، حسنه ثواب و نعمت حساب دارد .
امام صادق (ع) : بيشترين خوبي در وجود زنان است .
امام خميني (ره) : از دامن زن است که مرد به معراج مي رود .
علامه اقبال لاهوري : زن کانون پرفروغ خانواده ، مرکز مهر ، مظهر عشق ، نمايشگر پاکي ،
نمونه عطوفت و چشمه عنايت است .
لامارتين : منشأ هر کار بزرگي زن است ، زن کتابي است که جز به مهر و محبت خوانده نمي شود.
امرسون : تمدن چيست ؟ نتيجه نفوذ زنان پاکدامن است .
« شيلر » شاعر انگليسي : هر کجا مردي يافت شد که به مقامات عاليه رسيده يقيناً زني
پاکدامن او را همراهي کرده است .
ناپلئون : اگر زن نبود نوابغ جهان را چه کسي پرورش مي داد ؟
آناتول فرانس : زن رسماً مربي مرد و مهّذب اخلاق اوست .
ويليام شکسپير : چيزي که زن دارد و مرد را تسخير مي کند ، مهرباني اوست ، نه سيماي زيبايش .
گوته : زن تاج سر آفرينش است ، او شريک زندگي و يار ساعات درماندگي است.
برنارد شاو : زن شاهکار خلقت است.
نوشته شده توسط نسیم در 88/03/21 ساعت 3:43 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
از اون کسی که این شعر را برای وب من فرستادند تشکر می کنم.
بیا ولی آهسته
زنگ صدایت باشد نغمه ی شبانه
آهسته بیا بر روی برگ های خشک پاییز
اگر باشد ملالی بر شما بیا تا کنم این کارها:
سلام مي دهم بر روي اين خاك
صدايت مي زنم آهسته ولي هوشيار هوشيار
گر کنم این چندها کار
بدان تو را زدم نقش آسمان
نوشته شده توسط نسیم در 87/06/31 ساعت 6:19 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
بی قرارم بی قرار و سخت دل تنگ
یار جوابم کرده،
غرق عذابم کرده،
با تب و تاب عشق لحظات بر من نمی گذرند
هیچ کس یارای نفس کشیدنش نیست
در این هوای چسبناک،
در این اطاق نمناک،
از زمان بیرون افتاده ام!
بی مکان چرخ میزنم!
و باز بر سر جای خود در همان لحظه ام
عقربه ساعت هم لذت مرگ را چشید!
در جای خود ایستاد
چرا وقتی یار نیست،
من هنوز نفس میکشم؟
نه نمی خواهم بودن را ،
ماندن را نمی خواهم،
یا با او می مانم
یا با او می میرم
افق برایم وسعتی ندارد
دنیا برایم همین اطاق کوچک است
احساسم را به بازی گرفت
آرزوهایم را کشت
دلم را لگد کوب کرد
ولی نفهمید!
ولی ندانست!
شک ندارم
دوستش دارم!
حتی هنوز که هیچ برایم نگذاشت!
حتی هنوز که بانگ رفتن سر داد!
حتی هنوز که نیست،
حتی هنوز که رفت،
حتی هنوز که دوباره تنها گشتم!
آری حتی هنوز من او را عاشقم!
حتی هنوز من او را دیوانه ا!
او می دانست که دوستش دارم
حتی هنوز..................
نوشته شده توسط نسیم در 87/05/15 ساعت 11:47 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
روزگارییکنگه
گرمایصد آغوشداشت
اشکعاشق
مزّهگلچشمههاینوشداشت
یکنوازش
میزد آتشبر دلهر بیقرار
یکسخن
پویائییکبستر گلپوشداشت
خندهها
بوی خوشعشقو محبتداشتند
چشمها
گیرائییکچشمهخودجوشداشت
ایکه آغوشت
ز سردیمیزند پهلو بهغم
یاد ان روزی که اغوشت ، تب اغوش داشت
نوشته شده توسط نسیم در 87/04/01 ساعت 11:22 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط نسیم در 87/02/05 ساعت 12:48 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
جاده گفتي يعني رفتن ؟
جاده يعني تكرار همين واژه ؟
دريغ !
دوست دانايم دانا باش
كه حقيقت بس غمناكتر است
جاده رفتن نيست
كه تو بتواني با آساني
چند كمند
سوي آفاقي چند
از پي صيد ابعاد زمان اندازي
كه به دام آري آهوهاي مي روم و خواهم رفت و خوا...
كه به بند آري آهوهاي چست زمان را
جاده رفتن نيست !
جاده مصدر نيست ۱
جاده تكرار يك صيغه ي غربت بار است
جاده يك صيغه كه تكرارش
گردبادي است كه با خود خواهد برد
كه برد
هر چه برگ و بر باغ دل تو
هر چه بال و پر پروانه ي پندار مرا
جاده رفتن نيست !
جاده طومار و نواري نه و جوباري
جاده يعني رفت !
رفت ..........
رفت ..........
همين!
نوشته شده توسط نسیم در 87/02/03 ساعت 11:5 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
مرد از راه چشم و زن از راه گ.ش به دام عشق می افتد
دوري ، عشق را شدت مي بخشد و نزديكي ، قوت
پيري مانع از عشق نيست . اما عشق تا حدي مانع از پيريست
هرگز ندانستم چگونه ستايش كنم تا آنكه آموختم چگونه دوست بدارم
عشق ناتمام مي گويد : من تو را دوست دارم چون به تو نياز دارم
عشق تمام مي گويد : من به تو نياز دارم چون تو را دوست دارم
در حساب عشق يك به اضافه يكي برابر است با همه چيز و دو منهاي يك برابر با هيچ
محال است عاشق باشي و عاقل
عشق چيزي جز يافتن خويش در ديگران و شادكامي در شناخت نيست
عشق همانند پروانه ايست كه اگر سفت بگيري له مي شود و اگر سست بگيري مي گريزد
عشق چون ميوه است . ممكن است خوب به نظر آيد اما تا وقتي كه نرسيده آن را گاز نزن
عشق چون ساعت شني است . با خالي شدن مغز ، قلب پر مي شود
عشق غلبه خيال بر خرد است.
مرد به كرات عشق ميورزد ، اما كم . زن به ندرت ، اما بسيار
مردها همواره ميخواهند اولين عشق يك زن باشند و زن ها دوست دارند آخرين عشق يك مرد باشن.
تنها پاداش عشق ، تجربه عاشقي است.
با عشق وشكيبائي چيزي نا ممكن نيست..............................
نوشته شده توسط نسیم در 87/01/26 ساعت 7:52 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
یه نیمکت تنها !
یه شعله خاموش !
یه لحظه یک رویا !
منو تو در آغوش .
یه یادگار از عشق!
رو تن درخت پیر !
یه قصه کوتااااااه !
ای وای از این تقدیر.................
نوشته شده توسط نسیم در 86/12/06 ساعت 2:2 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
زندگی چون بادیست گذران:
گاه همچون نسیم و گاه همپای طوفان،
خوشا به حال کسی که از طوفان نترسد و با نسیمش مغرور نشود.
نوشته شده توسط نسیم در 86/08/17 ساعت 4:30 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
به نام انکه اشنایی را با نگاه افرید ...
به نام انکه اشنایی را با نگاه افرید ...
به نام انکه اشنایی را با نگاه افرید ...
به نام انکه اشنایی را با نگاه افرید ...
به نام انکه اشنایی را با نگاه افرید ...
به نام انکه اشنایی را با نگاه افرید ...
به نام انکه اشنایی را با نگاه افرید ...
به نام انکه اشنایی را با نگاه افرید ...
به نام انکه اشنایی را با نگاه افرید ...
به نام انکه اشنایی را با نگاه افرید...